سلام...امروز از اون روزاس ک فکر مرگ داره بازیم میده از همچین روزایی ک خستم,خستم بخدا..نمیدونم چ گناهی کردم ک همچین عذابی شد لایقم...نمیدونم ولی من ک ب نظرم ادم بدی نیستم...ولی این تویی ک خوب یا بد بودن منو باید مشخص کنی...یادش بخیر روز اولین قرار تو کوچه حلال احمر عباس اباد دیشبش ازش خواستم ک دستاشو میتونم بگیرم یا ن ک اجازه نداد...منم صبحش دستاشو نگرفتم تا خودش گرفت دستمو تو دستش..اون جا بود ک ی حسی تو وجودم ب صدا دراومد...ی حسی مثل حس بیخیالی ب همه چی فقط میخواستم همیشه این دست تو دستام باشه...ولی الان چی؟؟؟دوسدارم همه داروندارمو بدم فقط دستاشو لمس کنم..یادش بخیر بدش میومد سیگار میکشیدم ولی ی لحظه فکر کن اون موقع ام در این حد بود؟؟اون موقع روزی دو سه تا فقط واسه سرگرمی بود...ولی الان سیگار ب کنار بقیه واسه چیه؟؟؟قبول داری سخت ترین کار دنیا بی محلی کردن ب کسیه ک با تمام وجود دوسش داری؟؟من حتی ب بی محلی فکر نکردم ولی واسه تو شده عادت... عجب!!!!!خاطره ها خیلی نامردن مگ ن؟؟ولی من دوسدارم یکی بیاد خاطراتمو قانع کنه ک تو دیگ نیستی دلم حرف منو باور نداره

دوستدارم لامصب

Z

اولین بوسه...
ما را در سایت اولین بوسه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 12
تاريخ: دوشنبه
26 مهر
1395 ساعت: 1:49